برای دخترکم
در آسمان خیالم تو جاری عشقی.
تو را کدام ستاره به من اشارت داد
که در غروب دل انگیز نور
امید بلند من چو یلدایی.
11 دسامبر 2007 - نیوجرسی
Cultural, Social, Political
در آسمان خیالم تو جاری عشقی.
تو را کدام ستاره به من اشارت داد
که در غروب دل انگیز نور
امید بلند من چو یلدایی.
11 دسامبر 2007 - نیوجرسی
خسته ام از همه چیز
همه کس
از صدای باران
سردی دل شکن فصل جدایی
از صدای تپش برگ
که بر خاک فتاده است
غم آن سرو بلند
که در اندوه بهار خم شده است.
خسته ام از مردم
از سرما
گل ندادن، بی ثمری
پژمردن نیلوفر آبی در جوی خیال
وزغ بی خبری
در شب تار تنهایی من می خواند.
خسته ام از غفلت
دانستن نادانی خود
دیدن آن همه نامردمی و بی رسمی
ناتوان از هر کار
خسته از رنج و غم آن دیگر.
آه این چیست؟
چه کسی می خندد؟
چه کسی می گوید؟
خنده سرمست دخترکم
داد و فریاد و هیاهوی زمین برکن شیرین پسرم
چشمان نوازش گر و پر مهر زنم
که به لبخند نشسته است.
خستگی رفت.
زندگی شیرین است.
نیوجرسی – 29 نوامبر 2007