تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

ای کاش دروغ حناق بود!

حرف هایی که آقای احمدی نژاد دوشنبه پیش در دانشگاه تهران در باره قصه تلخ حضورش در دانشگاه کلمبیا زده است عاری از هر حقیقتی است. نمایش مهوعی که خود باعث و بانی آن بودند را به حکایتی شیرین و با عاقبتی یکسره خوش تبدیل کردن، فقط از عهده آن ها بر می آید که هراسان از رویارویی با واقعیت هستند.

* گفته است که می خواستند او را از حضور در آن جا منصرف کنند که مثلا صدای ملت ایران به گوش کسی نرسد. برادرم خیال بافی هم حدی دارد. تمام تلاش ها معطوف به برگرداندن رای رییس دانشگاه کلمبیا و لغو برنامه سخنرانی شما بود. او هم در مقابل گفته بود برنامه را برگزار می کند و قول داده بود کیسه ای به تن شما بکشد که فراموش نشود و کرد آن چه گفته بود. احدی به شما کاری نداشت و کوششی برای تغییر نظر شما نکرده بود. نمی دانم کسی از اطرافیان شما بود که قدری عقل سلیم داشته و شما را از شرکت در آن جلسه برحذر کرده باشد یا خیر.

* گفته است سال گذشته هم در همان کلمبیا می خواستند برنامه ای برایش تدارک ببینند ولی خودش قبول نکرده بود. آقا معلوم هست چه می گویی؟ پارسال برنامه را اعلام کردند و شما هم پذیرفته بودی. فشار مطبوعات و مراکز قدرت و لابی ها بود که برنامه را لغو کرد. ربطی به رد و قبول شما نداشت. در عصر اطلاعات هستیم و بسیاری چیزها را با فشار دادن چند دکمه می توان به دست آورد.

* گفته است که می خواستند اعصاب او را خرد کنند که نتواند حرف بزند و بهره برداری کنند. عزیز دل برادر می دانی که بسیاری می دانند و احتمال قوی می دهند که مترجمی که با خودت از ایران برده بودی حرف های تندی که رییس دانشگاه کلمبیا گفته بود را برایت ترجمه نکرده بود و تو اصلا نفهمیدی ماجرا چه بود. آن ها که با خود برده بودی هم که بسیاری شان انگلیسی نمی دانستند و از آن قلیلی که می فهمیدند چه می گذرد یا جرات نداشتند حرفی بزنند، یا آموخته بودند جز مجیز چیزی نگویند.

* گفته است بعد از مراسم در رسانه های شان مارش پیروزی می زدند اما بعد از چند ساعت متوجه شدند چه اشتباهی مرتکب شده اند. حضرت آقا کدام مارش، کدام پیروزی؟ افتضاحی بود که بالا آمده بود و چه خوراکی بهتر از این برای رسانه های آمریکا؟ هم خودت و هم کشورت که تهدیدی برای امنیت بین المللی به حساب آیند انتظار دیگری از آمریکا می توانی داشته باشی؟ مگر قرار است ما نفرین شان کنیم و مرگ شان را بخواهیم اما آن ها در عوض از این که رییس دانشگاه معتبرشان بدترین و تندترین فحش های سیاسی را به رییس جمهوری ایران داده است آزرده خاطر شوند و ابراز نارضایتی کنند؟ ضمن آن که سراغ ندارم از کرده خود پشیمان شده و فهمیده باشند باز هم از احمدن نژاد رودست خورده اند وقافیه را باخته اند. شتر در خواب بیند پنبه دانه.

* گفته است بسیاری از دانشجویان مایل به شنیدن پیام ایران بودند اما این امکان به آن ها داده نشد. تجاهل می کنی یا ملت را نادان فرض می کنی؟ اولا سالن تجمع ظرفیت معلومی داشت که پر بود و هر کس زودتر اقدام کرده بود بلیت حضور در مراسم را گرفته بود. ثانیا می دانی که کل مراسم از بلندگوها و در داخل حیاط دانشگاه هم پخش می شد و عده زیادی آن جا جمع شده بودند. یعنی هر کس می خواست می توانست حرف هایت را بشنود، الزام نداشت در سالن باشد. با دانشگاه تهران و آن چه روز دوشنبه اتفاق افتاد قیاس مکن. ثالثا آمدن و نشستن و شنیدن حرف با تایید و قبول آن توفیر دارد. انگار نمی دانی یا به تو نگفته اند که کثیری می خواستند مستقیما ببینند و بدانند آن که دشمنی می پراکند و خواستار محو این و آن می شود و با تاریخ در می افتد و به مردم خود رحم نمی کند و دروغ می بافد و کوچکی می کند و بر مسند بزرگان می نشیند و دنیا را از زاویه نگاه تنگ خود اندرز می دهد چه کسی است و چه می گوید. ظاهرا نه مسخره و هو کردنت را در کلمبیا دیدی و شنیدی و نه صدای اعتراض دانشجویان را در تهران.

خوش باش به همین چند صباحی که سوار بر اسب سرکش قدرتی که این نیز بگذرد و البته دیری نخواهد پایید!

+ نوشته شده در  Tue 9 Oct 2007ساعت 9:6 PM  توسط Reza  | 

گذشته ها

هر سال شب های رمضان که خواب هستم نقبی به گذشته می زنم، یا زده می شود، و لحظاتی با آن ها که دوران خوش نوجوانی ام را گذراندم دیدار می کنم. ظاهرا بر سبیل تصادف این گونه شده است که هر سال نیز قرار ملاقاتی و دیداری و حرفی با یکی از آن عزیزان گذاشته می شود و یادی از ایام خوش سپری شده و روزهای سخت در پیش رو می شود.

انگار از قافله کلی دور افتاده ام که همه نهیبم می زنند و انذار و اخطار دوستانه که چه می کنم و کجا هستم و کجا می روم.

در خواب که هستم همه چیز خوب است و خوش. بیدار که می شوم سنگین می شوم و گرفته و در خود. تا چند روزی خیلی حال خودم را نمی فهمم. بغض راه گلویم را می گیرد. نه گریه ام می گیرد و نه می توانم گریه کنم. از کجا به کجا آمدم!

به پسرکم نگاه می کنم که همین اندازه که می فهمد از کاری که کرده است خشنودم و راضی، برق چشمان معصومش دو چندان می شود و در خود می روم که کارهای من برق شادی را به چشمان چه کسی می آورد؟

خیلی یادم نمی آید کسی را آزرده باشم. اما خودم را چرا، بی اندازه آزار داده ام. وقتی می گویم خودم، یعنی او. منت گذار و بر من مگیر که جز خودت امیدی ندارم.

نوشتم که فراموشم نشود. همین!

+ نوشته شده در  Thu 4 Oct 2007ساعت 12:11 PM  توسط Reza  | 

آقای رییس جمهوری چرا؟

آقای احمدی نژاد چرا سه سال پیاپی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کرده اید؟ چه اصراری برای حضور در این جلسات دارید؟ دستاوردهای دو سفر قبلی تان چه بوده است که امسال هم راهی شدید؟ خدای محمد شاهد است اگر سفرا و کارشناسان نمایندگی ایران در سازمان ملل بنا به دلایل روشن زبان در کام نمی کشیدند و اجازه می یافتند حقیقت را و آن چه می اندیشند به مصلحت و عزت کشور است بگویند، دو سفر قبلی شما را نه فقط فاقد ارزش می دانستند که بعضا نتایج منفی نیز بر آن ها مترتب می کردند و توصیه می کردند توشه بر زمین گذارید و قدم در این راه نگذارید.

وهنی که روز دوشنبه گذشته به شما در دانشگاه کلمبیا شد، تخفیفی  که به توسط رییس آن دانشگاه شدید، خوار و حقیر شمردن رییس جمهوری ایران، بیش از آن که نشان از ظلم و جباریت آمریکا و مظلومیت ایران داشته باشد، مبین عدم اطلاع و تجربه ناکافی و ساده انگاری برنامه ریزان سفر شما است. شاید بهتر بود قبل از آن که به فرمان "و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" عمل کنید، به حکم "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه" گردن می نهادید و این چنین نه خود را، که ملت ایران را، در معرض اهانت و تحقیر قرار نمی دادید.

اگر جمع بندی منصفانه کارشناسان و خبرگان صاحب صلاحیت را از نتایج حضور سال گذشته تان در شورای روابط خارجی آمریکا می شنیدید، احتمالا امسال از ایراد سخنرانی در دانشگاه کلمبیا پرهیز می کردید. مگر چه نکته تازه ای می خواستید با دانشجویان و اهل علم در میان بگذارید که تصمیم گرفتید به آن جا بروید؟ شما که می دانید در عصر ارتباطات و اطلاعات و تکنولوژی لزومی ندارد رنج سفر را بر خود هموار کنید و این همه راه به آمریکا بروید و از نیویورک با مردم ایران و جهان حرف بزنید. در روستای بشاگرد هم که سخنرانی کنید به فاصله کوتاهی خبرش در همه دنیا منتشر می شود.

بیش از آن که بتوان بر رییس دانشگاه کلمبیا شورید و بی ادبی اش را سرزنش کرد، از رییس جمهوری ایران باید خرده گرفت که در جایی نشست که هر چه می خواستند به او گفتند و بستند و جز زهرخندی و اعتراضی که این رسم میهمان نوازی نیست کاری نکرد. خود کرده را تدبیر نیست، چه توقعی از دیگران داریم؟

داستان آن قاری قران بد صدایی است که اصرار بر قرایت قران داشت. کسی از او پرسید قران از بهر چه می خوانی؟ پاسخ داد از بهر خدا. گفت از بهر خدا مخوان! حالا حکایت ما است.

+ نوشته شده در  Sun 30 Sep 2007ساعت 5:14 PM  توسط Reza  |