تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

برای محمد واشقانی به مناسبت سال روز آزادی خرمشهر

به صخره های کنار دریا می مانست

در آن روزهای آخر

آرام بود و سنگین و پر وقار

و آرامش می داد به من که در تب و تاب رفتن و نرفتن بودم

و به خواهر کوچکش که بی قرار رفتنش بود.

نه حرفی از از پرواز بود

نه وصیت و سفارشی

نه اشاره ای  و کنایه ای به آخرین روزهایش.

هر چه بود آرامش بود و آرامش

طمانینه، رضایت خاطر

شادی و شعفی بود که صورتش را گداخته بود

و صدایش را لرزان کرده بود.

حال خوشی داشت

و من غبطه اش را می خوردم

حسرت رفتن او به خرمشهر و ماندن من در خانه

حسرت پرواز آرام او و بر جا ماندن من

حسرت از دست دادن یاری دیگر و تنها شدن بیشتر.

هنوز منتظرم.

زندگی ام در انتظار بی پایان گذشته است.

کی خوانده می شوم؟

آیا صبح نزدیک است؟

نیوجرسی - ۲۴ می ۲۰۰۷

 

 

+ نوشته شده در  Thu 24 May 2007ساعت 8:4 PM  توسط Reza  |