بهار در راه است.
پرواز سبز پرنده ها است.
گرمای تن نواز خورشید
آوای دل نشین مرغ عشق
بوی خوش سنبل ها است.
باد هم خبر از تغییر فصل می دهد.
*
به پیشواز بهار می روم
با سیرتی تازه
چه اهمیت دارد اگر صورتم همانی باشد که بود
خطی از کهن سالی بر آن نشیند
زنگاری از دل باید برچیند.
سال نو است
بهار نو.
دلم را نو می کنم.
*
زمستان گرد سپیدی بر مویم می ریزد
بهار سرم را سبز می کند و دلم را خوش
تابستان که می آید قلبم گرم تر از همیشه می شود
و پاییز
فقط رنگ است و رقص برگ است و نوازش باد
هزار رنگ زندگی من است.
*
نرگس های باغچه کوچکم خشکیده اند
نشکفته پژمرده اند
سرمای ناجوانمردی گرمای زمین را دریغ شان کرد.
چه می توانم کرد
جز حسرت ندیدن شان.
گل های زندگی ام کجایند؟
*
بهار در راه است.
و او هر روز خوشحال تر از روز پیش
یک روز به بهار نزدیکتر
یک روز کمتر مانده به تولدش.
برای او بهار یعنی عمو نوروز
هدیه عید، جایزه
جشن تولدش و اسباب بازی تازه.
بهار من چه شد؟
بهار تو؟
نیوجرسی
اول مارس 2007
