تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

تکمله ای بر باخت اصلاح طلبان

1. عزیزی در باره مطلب قبلی ام اظهار نظر کرده است که به ظن قوی همانی است که ارادت قلبی به او دارم و فکر بلند و ذهن بازش در بسیاری موارد راه گشایم بوده است. ناچارم توضیح بدهم.
2. منظور من اصلاح طلبان بودند نه اصلاح طلبی. بر خلاف سعید حجاریان نمی گویم جنبش اصلاح طلبی به بن بست رسیده است که این جنبش ریشه در میان آحاد مردم دارد و ظهور و بروز و مرگ و میر جریان های اجتماعی کار یکی دو سال نیست. می گویم اصلاح طلبان باختند و مرادم اصلاح طلبان شناسنامه داری هستند که در شطرنج قدرت سیاسی ایران در آن جبهه قرار دارند. از خاتمی گرفته تا کروبی و نبوی و آرمین و حتی نو رسیدگان و منفعت پرستانی مثل خرازی.
3. تعجب می کنم استدلال شده است که فهرست دولت در سراسر کشور شکست خورد. اگر حرف آن روز درست باشد که احمدی نژاد با تقلب و دست کاری گسترده در آرا به ریاست جمهوری رسید ( آن هم در دوره ای که متولی برگزاری انتخابات دولت اصلاحات خاتمی بود) یعنی این که ملت آن موقع هم احمدی نژاد را نمی خواست چه برسد به اکنون که دیده اند دودی از این مطبخ به آسمان نمی رود. ضمن آن که طنز جالبی است. در دوره دولت اصلاحات، انتخابات برگزار می شود و تقلب می شود و جریان ضد اصلاحات بر سر کار می آید. در دوره جریان ضد اصلاحات، انتخابات می شود و باز هم تقلب می شود و این بار اصلاح طلبان برگزیده می شوند.
4. نوشته شده است که در سراسر کشور بیش از چهل درصد کرسی های شوراها نصیب اصلاح طلبان شده است. یادم می آید دوره اول ریاست جمهوری خاتمی بود و در حال رایزنی برای انتخاب وزیران بودند. از عزیزی شنیدم که کمال خرازی را برای وزارت امور خارجه در نظر گرفته اند. پرسیدم چرا او؟ گفت آخر کسی نیست. گفتم عزیز دل برادر، درها را بسته اید و می گویید کسی نیست. معلوم است که در انتخاب بین خرازی و ولایتی چاره ای جز اولی ندارید و بعد هم می گویید خیرالموجودین است. حالا حکایت این انتخابات و همه انتخابات گذشته است. واقع این است که کسی نیست. پراکندگی آرا نشان می دهد که مردم حزبی رای ندادند. از هر گروهی آن ها را که فکر می کردند خیرالموجودین هستند برگزیدند. تنها انتخاباتی که ملت حزبی رای داد انتخابات مجلس ششم بود که تقریبا کل فهرست جبهه مشارکت رای آورد.
5. این که راه اصلاح طلبی کمی تا قسمتی جامعه را به جلو برده است حرفی نیست. موضوع این است که کجا می توانستیم باشیم و باید می بودیم و نیستیم. مسیله زمان است و از دست دادن فرصت ها و فاصله گرفتن از دیگران و دنیای مدرن و تمدن و تکنولوژی امروز. نمی دانم با این حرکت لاک پشتی چه موقع به کجا خواهیم رسید.
6. تا وقتی خود ملت پدر و مادر نداشته باشد چه توقع و سوالی که اپوزیسیون پدر و مادر داری برای ایران سراغ داریم یا نه. اپوزیسیون پدر و مادر را چه کسی به وجود می آورد؟ همین من و شما و بقیه ملت. منتها به شرط آن که هم اخلاق داشته باشیم و هم دانش. قرار نیست دستی غیبی برایمان اپوزیسیون تشکیل دهد. اگر چه در صورتی که همین طور پیش برویم برایمان درست خواهند کرد!
7. وقتی سیستم اشکال ساختاری داشته باشد چگونه می توان آن را از درون اصلاح کرد. شاید همین اشکال باشد که تلاش اصلاح گران نسبتا صادق را به دیوار کوبیده است. اصلاح درونی سیستم چگونه ممکن است وقتی مجلس ششم با اکثریت نگرش اصلاح طلبانه اش حتی نتوانست طرح اصلاحیه قانون مطبوعات را در مجلس مطرح کند؟ دور بسته قدرت در ساختار حکومت را چگونه از درون می توان گشود؟ نمی دانم شاید بشود ولی اقلا تجربه ده ساله گذشته نشان داده است که آب در هاون کوبیدن است و یا لااقل از دست دادن زمان و عقب ماندن بیشتر.
8. چرا بر سر اصلاح طلبان نکوبیم وقتی که احساس می کنیم هشت سال را مفت از دست داده و فرصت عالی امکان بازسازی سیستم کند و منجمد سیاسی را به ثمن بخس دادند. این کوبیدن نه از سر غیظ که از سر درد است.


+ نوشته شده در  Sun 24 Dec 2006ساعت 10:33 PM  توسط Reza  |