تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

اصلاح طلبان باختند!

تلخ است اما نمی دانم چرا اصلاح طلبان محترم نمی پذیرند که سال ها است آن چه می گویند دیگر در میان مردم بازتابی ندارد. باید اول بپذیرند که در یک انتخابات دیگر شکست خوردند و بعد به فکر چاره باشند. این که هاشمی با اختلاف نمی دانم چقدر رای از مصباح یزدی جلو زده است و فقط سه نفر از کاندیداهای هوادار دولت به شورای شهر تهران راه یافتند چیزی رابه نفع آن ها عوض نمی کند. این بار که انگار با همه قوا هم آمده بودند. هم ایتلاف کرده بودند و هم خاتمی عملا وارد شده بود و لیست کاندیداهای آن ها را لیست خاتمی می گفتند. واقع این است که بازی را باختند و سال ها است که باخته اند. و به نظرم به خاطر این است که بسیاری از آن ها سیاست باز هستند و فقط و فقط مسیله ماندن در قدرت را دارند. سابقه هم نشان داده است که به لحاظ فهم و شعور سیاسی و اجتماعی و توانایی اجرایی خیلی تفاوتی با آن دیگری ندارند. برای همین هم ملت و در قدم اول دانشجو ها از آن ها روبرگرداندند.
نمی گویم انتخابات سالم بود و تقلبی نشد. می گویم زمینه هم باید باشد که تقلب صورت بگیرد. وقتی اختلاف رای کم باشد تقلب معنا دارد و امکان عملی شدن دارد. ابتکار و مسجد جامعی و نجفی، سه کاندیدای کلیدی اصلاح طلبان در ردیف نهم و دهم و یازدهم تهران هستند. حتی مجموع رای های این سه نفر نصف رای های ماخوذه در تهران هم نیست.
اصلاح طلبان در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی باختند. آن جا بود که مردم دیدند بین حرف های شیک و روزنامه پسند و آن چه به کاری بیاید و گره ای از مشکلات شان باز کند فرق بسیار است. حق داشتند در صداقت بسیاری از آن ها از جمله صادق ترین شان که خود حضرت خاتمی باشد شک کنند. مگر او چه کرد وقتی که دید دستانش بسته است و در کوچه بن بست سیاسی و حکومتی ایران راه به جایی نمی برد جز آن که در دور دوم هم کاندیدا شود و رای بیاورد و بداند هیچ کاری نمی تواند بکند و نکند.
در انتخابات نهم ریاست جمهوری که همین حضرت احمدی نژاد انتخاب شد اصلاح طلبان تابوت خود را ساختند وقتی معین با آن والذاریات صلاحیتش تایید شد و میخ آخر را بر آن کوبیدند وقتی در دور دوم از هاشمی حمایت کردند، همان که چندی قبل دشمن خونی اش بودند و در دور اول تنها رقیب جدی شان بود.
درست است که ملت ایران اصلا قابل پیش بینی نیستند و کارهای عجیب و غریب از آن ها سر زده است و می زند و خواهد زد، اما این به آن معنا نیست که عقل ندارند و نمی فهمند. شاید حافظه تاریخی بلند مدت شان خوب نباشد اما حافظه کوتاه مدت شان هنوز کار می کند.
می گویند مردم با این انتخابات به دولت احمدی نژاد نه گفتند. من که فکر نمی کنم. این خط این هم نشان. احمدی نژاد در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا می شود و رای هم می آورد. وقتی کروبی اصلاح طلب بشود چه دلیلی دارد مردم به احمدی نژاد رای ندهند؟
+ نوشته شده در  Thu 21 Dec 2006ساعت 8:23 PM  توسط Reza  | 

نیم وجبی

پسرکم سه سال و نیمش بیشتر نیست اما فکرهایی می کند بزرگ تر از مغز کوچکش و حرف هایی می زند گنده تر از دهانش. غذایش مرغ بود و مادرش کارد را برداشت مرغ را برایش خرد کند که اعتراض کرد: " مامان نبر، دردش می آد."

چند روز پیش از مادربزرگش که به تهران رفته است پرسید که پدرش کجا است. مجبور شدم بگویم از دنیا رفته است. پرسید چطوری؟ گفتم مثل همه چیز و همه کس پیر می شوی و روزی عمرت تمام می شود و می روی. پرسید: "بابا، شما هم پیر می شی؟" گفتم آره پسرکم. نگران شد و گفت: "من نمی خوام شما پیر بشی."

پرسید: "بابا، شما هم بابا بزرگ می شی؟" جواب دادم بله به شرط آن که شما بزرگ شوی و ازدواج کنی و بچه دار شوی، بعد من بابابزرگ می شوم. انگار هنوز نگران پیری و مرگ بود که گفت: "نه بابا، الان بابابزرگ شو. همین طوری باش." گفتم الان که نمی شود عزیزم. گفت: "من دوست ندارم بعدا بشی."

چپ و راست سوال می کرد که فلان چیز و بهمان چیز را چطور درست می کنند. جواب می دادم که مثلا کارخانه ماشین سازی است و دستگاه های بزرگ است که ماشین را می سازند و باقی چیزها. فی الفور پرسید: "خدا هم دستگاه داره که آدم ها رو درست می کنه؟"

می گفت: "بابا، می دونی خدا چطوری آدم ها رو درست می کنه؟" پرسیدم چگونه؟ گفت: "اول صورت آدم ها رو درست می کنه، بعد دل شون رو، بعد دست هاشون رو. بعد می فرسته یه کارخونه دیگه پاهاشون رو درست می کنند و می چسبونند، بعد برمی گردونند پیش خدا بقیه شون رو درست می کنه."

هنوز سر از تخم در نیاورده سوال از کریسمس و عید نوروز می کند که چرا ما کریسمس را جشن نمی گیریم و چراغانی نمی کنیم و چرا آن ها نورز را جشن نمی گیرند. می گفت: "بابا، بیا خونمون را الان چراغونی کنیم." پرسیدم چرا الان؟ جواب داد: "برای این که عمو نوروز خوشش بیاد."

حکایتی داریم با این نیم وجبی.

+ نوشته شده در  Thu 30 Nov 2006ساعت 8:12 PM  توسط Reza  | 

یلدا

دستانم را بگیر

در اوج هزار پایی شب

با من باش.

آسمان پر ستاره زندگی

هلال نازک ماه است

کمان ابروی تو.

یلدا است

با من باش.

 

نیو جرسی

بیست و دوم  نوامبر 2006

+ نوشته شده در  Fri 24 Nov 2006ساعت 5:45 AM  توسط Reza  |