تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

یک گل

برای هر کسی

در هر بهاری

می تواند یک گل باشد.

مثل ستاره و آسمان و انسان.

مثل دل که هر کسی یکی بیشتر ندارد.

مثل عاشق و معشوق،

یک عاشق و یک معشوق.

مثل باران،

بیهوده است قطره هایش را شمردن

یکی است.

مثل خورشید و یک عالم ستاره ،

او نباید باشد تا آن ها سقف نیلگون را روشنی دهند.

مثل ماه،

که برای هر کسی یک پیام دارد،

یک صورت،

یک جلوه.

مثل تو.

مثل من.

مثل خدا.

چه کسی گفت یک گل بهار نمی آورد؟

 

نیوجرسی

13 سپتامبر 2006

 

+ نوشته شده در  Thu 14 Sep 2006ساعت 5:25 AM  توسط Reza  | 

خودبزرگ بینی

عده زیادی را می شناسم که درد خودبزرگ بینی دارند. دیگران آدم های خوب و فهمیده و باکلاسی هستند، تا وقتی که خلاف میل و نظر آن ها کاری نکرده باشند. مهم نیست آن چه دیگران می گویند درست است یا نه، مهم این است که در تایید حرف های آن ها باشد، هر چه می خواهد باشد. هر چه می گویند وحی منزل است و هر چه می کنند خیر کثیر. سایرین نه بهره ای از خرد دارند و نه ادب و تربیت، آن گاه که با رای شان مخالفت کرده باشند. به همین اعتبار نه فقط زود رنج هستند که تحمل شنیدن کوچک ترین انتقاد حتی در قالب شوخی دوستانه را هم ندارند.

امان از وقتی که هیچ مدانی باشی و خودت را همه دانی فرض کنی. وای بر آن روزی که جوری رفتار کنی انگار آسمان سوراخ شده است و تخم دوزرده خلقت به زمین آمده است، حال آن که هیچ برتری از هیچ جهتی بر کمترین مردم این زمین نداری. خدا رحم کند بر حال مردمان اگر فکر کنی  عقاب بالا نگر هستی و سیمرغ عنقا نشین، در صورتی که مگس کوتاه بینی بیش نیستی و بر مزبله ها جایگاهت است.

خدایا رحم کن بر ما از خودبزرگ بینی. خدایا رحم کن بر ما از خوار شمردن دیگران. خدایا رحم کن بر ما از ستمی که بر خود می کنیم. خدایا رحم کن بر ما از بسته شدن گوش و چشم مان به روی سخن حق.

+ نوشته شده در  Mon 11 Sep 2006ساعت 9:20 PM  توسط Reza  | 

ریمل و ایمیل!

گفت: شنیدی شمس الواعظین ریمل داره؟

با تعجب پرسید: ببخشید چی گفتی؟

گفت: ریمل، شمس ریمل داره.

پرسید: ریمل؟

گفت: آره بابا، ریمل داره.

بنده خدا هر چی بیشتر فکر کرد کمتر سر در آورد که یعنی چی شمس الواعظین ریمل داره. به تنها چیزی که نمی تونست فکر کنه این بود که شمس اوا خواهر باشه.

القصه، بعدا که پرس و جو کرد فهمید منظور حضرت قاضی محترم دادگاه مطبوعات ایران یعنی جناب مستطاب سعید مرتضوی این است که "شمس الواعظین ایمیل داره". مردک بی سواد ایمیل را با ریمل اشتباه گرفته بود.

پریروز که خبر محکوم شدن عیسی سحرخیز روزنامه نگار مستقل ایرانی را به زندان می خواندم یاد این خاطره ای که از سعید مرتضوی تعریف می کرد افتادم. هر وقت که با او حرف زده ام گفته ام خاطراتش را با سعید مرتضوی بنویسد. کتاب پرفروشی خواهد شد. ملت ببینند رییس دادگستری تهران چه کسی است و چه کمالاتی دارد.

+ نوشته شده در  Wed 30 Aug 2006ساعت 0:57 AM  توسط Reza  | 

Farsi for Dummies

در کتاب فروشی ها و کتاب خانه ها که قدم زده باشید سری For Dummies را حتما دیده اید. برای همه چیز و موضوع و کار و حرفه ای هم این For Dummies وجود دارد. ظاهرا از کامپیوتر شروع شده اند و حالا چیزی نیست که ابلهان محترم از آن بی بهره و اطلاع باشند.  مهم نیست که عده ابلهان آن قدر زیاد شده که پول سازان گرامی را به فکر زراندوزی از کیسه آنان کرده است یا موضوعات و مطالب آن قدر متنوع و پیچیده شده اند که اگر دست اندرکار آن موضوع نباشی لاجرم در تقسیم بندی برادران و خواهران کودن و Dummy و Idiot قرار می گیری. بگذریم، مقصودم چیز دیگری بود.

در مقوله زبان های بیگانه و یادگیری آن ها نیز برای خرفت های محترم کتاب وجود دارد. ابلهان می توانند بسیاری از زبان ها را به مدد همین For Dummies یاد بگیرند و درجه هوش خود را کمی تا قسمتی بالا و پایین ببرند. گشتم دیدم حتی Arabic For Dummies هم هست ولی اگر ابله بخت برگشته ای خواست فارسی یاد بگیرد باید چه کار کند و به چه منبعی رجوع کند. هر چه جست و جو کردم چیزی نیافتم. گفتم شاید بد نباشد گروهی اهل بخیه دست به دست هم بدهند و این کتاب را بنویسند و منتشر کنند و زبان شیرین فارسی را در میان ابلهان غیر فارسی زبان هم گسترش دهند.

اگر روزی کسی خواست این کار را بکند می توانم پیشنهادهایی به او بدهم که Dummies عزیز بهتر و راحت تر با زبان فارسی آشنا شوند. منظورم همان معانی پنهان اما واقعی کلمات و جملاتی هستند که حتی در مکالمات عادی روزمره ما به وفور یافت می شوند. معنای ظاهری یک طرف که در بسیاری موارد خلاف معنای پنهانی است که فی الواقع مقصود اصلی گوینده است. برای مثال به یک سلام و علیک معمولی نگاه کنید.

الف: سلام.

ب: سلام. چطوری؟

الف: خدا رو شکر، بهتر از این نمی شه. (معنای پنهانی: دهنم سرویس شده) تو در چه حالی؟

ب: ای ... میزون نیستم. پدرم در اومده. (معنای پنهانی: توپ توپم، اما بهت نمی گم که هم چشم نزنی منو و هم اون جات بسوزه) چه خبر؟

الف: هیچی، امن و امان. (معنای پنهانی: اولا که اوضاع خر تو خره، از این قمر در عقرب تر نمی شه دیگه. ثانیا عبدالله خودتی، فکر کردی می تونی حرف از من بکشی؟) تو چه خبر؟

ب: خودت که می بینی همه چیز به هم ریخته است و درب و داغون. (معنای پنهانی: کور خوندی اگه فکر کردی بهت می گم وضعم روبه راه است)

الف: خوشحال شدم دیدمت. می بینمت دوباره انشاالله. (معنای پنهانی: بی خود وقت ما رو گرفتی. می خوام سر به تنت نباشه)

ب: من هم همین طور. تا بعد خداحافظ. (معنای پنهانی: روزم رو نحس کردی اول صبحی. کاش دیگه نبینمت).

 

 

 

+ نوشته شده در  Fri 25 Aug 2006ساعت 8:41 PM  توسط Reza  |