بعض مواقع علمای حاکم بر ایران اختیار از دست می دهند و می گویند آن چه در دل هاشان پنهان کرده اند و فقط با خودی هاشان در میان می گذارند. حرف های احمد جنتی را بخوانید و احترامی که حضرت آقا برای انسان دارد دریابید. ببینید اداره مملکت با این تفکر چه می شود. ایشان سال های متمادی است فقیه شورای نگهبان است و وظیفه دارد قوانین مصوب مجلس را با شرع و قانون اساسی بسنجد و در باره آن ها نظر بدهد و تصمیم بگیرد.
گفته است: "بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین می چرند و فساد می کنند." (1) اوج کمال و فهم آقا را ملاحظه می کنید. یک بی پدری دست این مردک را بگیرد و قدری در این دنیا بچرخاند که ببیند غیر از خود و خانواده اش کسان دیگری هم در آن زندگی می کنند!
(1 http://raha.gooya.name/politics/archives/039681.php
+ نوشته شده در
Mon 21 Nov 2005ساعت
5:9 AM  توسط Reza
|
روز یک شنبه گذشته در مرکز نور و دانش برنامه موسیقی بود که در یک قسمت آن یک نوازنده مصری قطعاتی از موسیقی عربی را با قانون و نی و عود نواخت. در قسمت دیگر هم یک خواننده خانم مالزیایی الاصل برخی از شعرهایی را که خودش نوشته بود اجرا کرد. آهنگ هایش در ردیف موسیقی پاپ آمریکا جا می گرفت و اشعارش پیام صلح و دوستی و انسانیت و برابری داشت. دوتا از آهنگ هایش بیشتر از بقیه به دلم نشست.
یکی آن که در باره جهاد بود و توضیح می داد که منظورش جهاد با نفس است و ساختن خود و خدایی شدن و ترویج خداگونه بودن نه آن جهادی که امروز مسلمانان را با آن می شناسند. دیگری در باره تبعیضی بود که در حق زنان روا می شود و رعایت نکردن حقوق آنان و دست پایین گرفتن و درجه دوم محسوب کردن شان در اکثر کشورها. این وضعیت را مقایسه می کرد با زنده به گور کردن دختران در دوره جاهلیت عرب و دستور اسلام برای متوقف کردن آن. از دنیای امروز هم چین را مثال می زد که قانون اجازه نمی دهد هر خانواده ای بیش از یک فرزند داشته باشد و قبل از تولد کودک سونوگرافی می کنند و اگر ببینند جنین دختر در رحم دارند بسیاری آن را سقط می کنند و اعتراض می کرد که این همان زنده به گور کردن دختران است منتها به روش مدرن در عصر جدید. یا همه نابرابری ها و ستم های که در حق زنان می شود و استعدادهایشان را نابود می کنند و فرصت بروز به آن ها نمی دهند که فرقی با کشتن آن ها ندارد.
نوازنده مصری هم دو سه قطعه آواز خواند و البته به زبان عربی. شنیدم عده ای اعتراض کرده بودند که این آقا بی احترامی کرده و آهنگ زده و قران خوانده است. آن ها که اعتراض کردند البته عربی هیچ نمی دانند اما ظاهرا فریاد وا اسلاما آن جا سرداده اند که خواننده بینوا یکی دو جا کلمه "الذی" را گفته است و حضرات خیال برشان داشته که قران می خواند. پدر هیچ مدانی بسوزد!
+ نوشته شده در
Tue 15 Nov 2005ساعت
6:9 AM  توسط Reza
|
عملیات آزاد سازی خرمشهر بود. برای ثبت نام و اعزام به سپاه منطقه پنج رفته بودم که دیدمش. خبر نداشتم که او هم قصد رفتن دارد. مرا که دید آمد متقاعدم کند بمانم و نروم. می گفت اگر با هم برویم خانه خالی می شود و کسی نیست و بابا و مامان ناراحت می شوند و از این حرف ها. جواب دادم حرف هایت درست، ولی خودت بمان چرا من؟ هر چه گفت اثری نکرد و من کار خودم را کردم و اسم نویسی برای اعزام مجدد. فردا روز اعزام بود.
شب در مسجد باز به سراغم آمد و کلنجار و کشتی که منصرفم کند و زیر بار نمی رفتم. بعد از کلی جر و بحث حرفی زد که دهانم را بست. خجالت زده ام کرد. افسوس خوردم به حال خوبی که داشت و به کله شقی خودم. با همان لحن صمیمانه اش گفت " ببین رضا، تو هر وقت بری شهیدو می شی. این ماییم که باید بریم خودمون را بسازیم." هنوز که هنوز است و علی رغم گذر سالیان دراز این حرفش در گوشم زنگ می زند. من مانده ام با دو حسرت و غم. حسرت رفتن او و غم ماندن خودم.
این را برای مادرم نوشتم که بزرگواری اش را در احدی ندیده ام.
+ نوشته شده در
Fri 4 Nov 2005ساعت
5:12 AM  توسط Reza
|
فرهنگ و مولفه های فرهنگی در تمامی ارکان زندگی دخالت دارند، حتی در حوزه مملکت داری و سیاست مداری و مواجهه با جهان خارج. در مورد مسیله فلسطین و اسراییل، صرف نظر از هر چیز دیگری، شاید بتوان ردپای تعارف و رودربایستی و خجالت و جاهل مسلکی و عیاری را یافت. منظورم این است که انگار می گویند بعد از این همه سال پسندیده نیست حرف خود را پس بگیریم. مردم چه خواهند گفت. یکی گفت اسراییل باید از بین برود، بالای حرف او که نمی شود حرف زد. پس احترام بزرگتر چه می شود؟
نه سوریه متحد استراتژیک ما است و نه مواضع ما در دفاع از مسلمانان و مظلومان فلسطینی مواضع اصولی است. اگر بود که در باره دیگر مسلمانان هم همین گونه موضع می گرفتیم. چچن ها و بلایی که روس ها بر سرشان آوردند را که نمی شود فراموش کرد. دریغ از یک کلمه که از دهان سخنگویان حکومت بیرون آمده باشد.
خیلی وقت ها که از عرب ها عرب تر می شویم و از فلسطینی ها فلسطینی تر. خیلی اعتدال هم نداریم. به شدت احساساتی هستیم و احساساتی رفتار می کنیم. یک روز همه عرب ها و کشورهای عربی سازش کار و خاین هستند. روز دیگر منحط ترین رژیمش می شود یک بال دنیای اسلام. آن یکی بالش هم که خودمان هستیم. یک روز به عالم و آدم ناسزا می گوییم و همه را از خود می رانیم. روز دیگر التماس و ناله که حالا یک چیزی گفتیم تمامش کنید برود دیگر. ما هم بازی. یک روز کاری می کنیم که نصف جهان روابطش را با ما قطع کند و آن را افتخاری برای خود می شماریم که حق می گوییم و از کسی واهمه نداریم. روز دیگر با مصیبت ارتباطمان را با همان نصفه جهان برقرار می کنیم و باز هم آن را افتخار خود می دانیم و نشانه موفقیت دیپلماسی فعال کشورمان!
گیجی که داریم نه فقط خودمان که همه دنیا را هم گیج کرده است که با چه موجودات غیر قابل پیش بینی طرف هستند. حکایت آمریکا و رابطه با آمریکا است. هم می خواهیم هم نمی خواهیم. هم چشم و ابرو برایش می اندازیم و ناز و عشوه می آییم، هم پرچمش را آتش می زنیم و مرگش را از خدا می خواهیم. هم شیطان بزرگ است و استعمارگر نو و لانه فساد و تباهی، هم جایی است که برای دیدنش سر و دست می شکنیم و بچه هایمان را روانه آن جا می کنیم.
خدا هم از دست ما سرسام نگرفته باشد خوب است!
+ نوشته شده در
Thu 27 Oct 2005ساعت
10:12 AM  توسط Reza
|
روزها و شب های قدر در این ینگه دنیا حکایت خود را دارند. هم دوست داری جایی بروی، هم جایی نیست که بروی. با خودت خلوت می کنی و فکر می کنی بهترین کار در این اوقات کسب آگاهی است و می خوانی. از هر دری می خوانی. حتی رمان. قران که جای خود دارد منتها دیگر چشم بسته نمی خوانی اش و فقط به نیت صواب. بهره ای باید ببری غیر از وعده شیر و عسل و داغ و درفش و عمری جاودان و سرشار از خوشی یا عذاب بی پایان.
آیات مربوط به زنان نافرمان (یا ناشزه) را می خوانی و این که چگونه و در طی چه مراحلی باید تنبیه و تادیب شان کرد و به راه شان آورد. همان آیاتی که آن امام جماعت اسپانیایی را دچار عذاب دنیوی کرد و به زندانش انداخت. واقع این است که باید شرایط تاریخی که این آیات و بسیاری آیات دیگر در آن نازل شده است را در فهم درست آن ها در نظر گرفت. همان شان نزول آیات که می گویند. در شرایطی که زن هیچ حقی از حیات نداشته است و داشتن دختر ننگی بوده که خانواده ها را وامی داشته دختران شان را زنده به گور کنند چه جای تعجب که گفته شود الرجال قوامون علی النسا. امروز شاید این حرف پسندیده نیاید ولی آن روز نه فقط عجیب نبود بلکه کاملا مطابق با رسم زمانه هم بود. حضرت باری نمی توانسته حرفی دراندازد که از اندازه فهم عقلای مردم 1400 سالی جلوتر باشد و توقع پذیرش آن را هم داشته باشد. باید بر اساس فهم متوسط زمانه حرف می زد که زده است. وظیفه ما است که context را در فهم متون دینی مورد ملاحظه قرار دهیم.
+ نوشته شده در
Tue 25 Oct 2005ساعت
5:9 AM  توسط Reza
|