تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

برای بچه های جنگ

در چهره بعضی شهادت موج می زد. خیلی وقت ها نمی فهمیدی اما همین اندازه می دانستی که خیلی فرق کرده اند. آرام تر شده اند، مهربان تر، سبک تر، لطیف تر. طمانینه را در رفتارشان حس می کردی. صورت شان هم انگار روشن تر و بازتر و شاداب تر می شد. از یکی شان چند روزی قبل از رفتنش پرسیدم امروز حمام بودی؟ گویی آب، گرد و غبار از رویش شسته بود و سفیدترش کرده بود. او که اهل شوخی و خنده و مطایبه هم بود اصرار می کرد چرا سوال می کنم. با لودگی می گفت نکند نوارانی شده ام. و من گیج پاسخ می دادم که هیچ و خودم هم نمی فهمیدم چه تغییری در او دیده ام.

 

دو نوجوان بودند که از روز اول که دیدمشان می دانستم ماندنی نیستند و چندی میهمانند. هر روز که سوار بر قایق ساعت ها در آب های جزیره مجنون می چرخیدیم و کار می کردیم من عقب قایق روبروی آن ها که جلو قایق می نشتند جا می گرفتم و محوشان می شدم. باز هم نمی دانستم چه چیزی در آن ها بود که مبهوتم می کرد تا وقتی که رفتند.

 

یا آن دیگری که اول بار با هم رفتیم. من برگشتم و او برای آزاد سازی خرمشهر دوباره رفت. پیش از رفتنش در مسجد، قبل و میان و بعد از نماز با هم حرف می زدیم و من انگار با آدم دیگری نشسته بودم. آنی نبود که چند وقت پیش سرم داد می زد که چرا حق دوستی را بجا نیاورده ام و او را برای زدن به خط دشمن انتخاب نکرده ام. آرام بود و مطمین. صورتش هم عوض شده بود. به دوست دیگرمان که با ما بود بعدا گفتم او جور دیگری بود و نمی فهمیدمش تا وقتی که خبر دادند پرواز کرده است.

 

عمری گذشته است از آن روزها و هنوز با خاطره آن ها خوشم. عشق با پاک ترین صورتش در میان مان بود.

+ نوشته شده در  Thu 22 Sep 2005ساعت 9:4 AM  توسط Reza  | 

اختلاف اروپا و آمریکا یا اتحاد؟

ظاهرا سیاست دولت خاتمی در برخورد با موضوع هسته ای استفاده از اختلاف رای میان اروپا و آمریکا به نفع ایران بود که البته نمی دانم سودی داشت و به جایی هم انجامید یا نه. اما انگار سیاست دولت احمدی نژاد برقراری اتحاد میان اروپا و آمریکا بر سر این ماجرا است. مثل این که می گویند مرگ یک بار و شیون یک بار. این گونه که از خبرها و تحلیل ها بر می آید مواضعی که احمدی نژاد در سازمان ملل اتخاذ کرده چاره ای جز برخورد جدی و قاطع با ایران برای غرب باقی نگذاشته است.

 

استدلالی که خاتمی هم بعضا استفاده کرده بود و احمدی نژاد هم روی آن بسیار تاکید داشته این است که دین ما و دستورات دینی ما اجازه استفاده از سلاح هسته ای را به ما نمی دهد و وقتی نمی توانیم از آن استفاده کنیم چه لزومی دارد آن را داشته باشیم. به نظرم استدلال بسیار ضعیفی است که نه فقط به هیچ عنوان نگرانی جامعه جهانی را برطرف نمی کند، بلکه ممکن است بر آن هم بیفزاید. نگاهی به حملات تروریستی همین چند ساله اخیر در آمریکا و اروپا بیندازید. همه با نام خدا شده است و مسلمان ها در آن درگیر بوده اند. دنیای غرب بیش از گذشته در هراس از اسلام است و بیش از پیش احساس می کند این دین و پیروانش امنیتش را به مخاطره انداخته است.

+ نوشته شده در  Mon 19 Sep 2005ساعت 5:23 AM  توسط Reza  | 

استاد اخلاق

از جمله انتصاباتی که در دولت جدید شده و حیرت که چه عرض کنم، بر سر آدم شاخ نشانده است یکی همین انتصاب مرتضی آقا تهرانی به سمت استاد اخلاق هیات دولت است که قرار است هفته ای یک مرتبه برای وزیران و اعضای دولت درس اخلاق بدهد. اصل ماجرای درس اخلاق یک طرف، انتصاب این حضرت شیخ طرف دیگر.

مزید اطلاع می گویم. مرتضی آقا تهرانی از جمله مریدان مصباح یزدی است که ده دوازده سالی پیش برای گذارندن تحصیلات عالیه و گرفتن مدرک از دانشگاه های غرب به همراه عده دیگری از شاگردان ایشان به کانادا فرستاده شدند. آقا مرتضی فوق لیسانس خود را از دانشگاه مک گیل گرفت بدون آن که بتواند عبارتی به انگلیسی بنویسد و جمله ای را به طور کامل و صحیح به این زبان بیان کند.

به آمریکا آمد و امام مسجد امام علی در نیویورک (منطقه کویینز) شد و دردانشکده فلسفه دانشگاه ایالتی استونی بروک در مقطع دکتری ثبت نام کرد. این جا هم دکترایش را گرفت ولی هنوز نمی توانست انگلیسی حرف بزند و بنویسد. نمی دانم پایان نامه دکترایش را چگونه نوشت ولی همه می گفتند که مراحم بی دریغ رییس دانشکده فلسفه شامل حالش بود. آقا مرتضی در همین فاصله کارت سبز اقامت در آمریکا را هم گرفت. پس از اتمام تحصیل به ایران بازگردانده شد. واقع این است که می گفتند سخت علاقه مند ماندن در دیار کفر است. سال پیش هم بی سر و صدا سفری به این خراب شده استکباری کرد که کارت اقامتش باطل نشود. شنیده ام از وقتی هم که بازگشته است به در و دیوار می زند که دوباره به آمریکا بیاید. نمی دانم شیطان بزرگ چه به خورد ملت می دهد که هر کس گذارش به این جا می افتد دیگر نمی خواهد برگردد!

واقعه ای را از یکی از همین دوستان آقا مرتضی و شاگردان مصباح در کانادا بگویم. تازه وارد کانادا شده بودند و با خانواده و زن و بچه خانه گرفته و مستقر شده بودند. شب هنگامی هراسان به صاحب خانه کانادایی شان تلفن می کنند و داد و فریاد که در این خانه Animal است و هر چه زودتر خودش را برساند و این حیوانات را بیرون کند. صاحب خانه با تعجب می پرسد مطمینی که Animal دیده ای؟ حجت الاسلام می گوید خودت بیا و ببین. طرف شتابان می رود و سراسیمه می پرسد کجا است نشانم بده. شیخ می گوید این جا و در گوشه اتاق سوسکی را نشان می دهد. صاحب خانه بی نوا سوسک را که می بیند نفسی بیرون می دهد و می گوید Oh Jesus! شیخ می گوید بله There are more Jesus in the kitchen!

+ نوشته شده در  Tue 13 Sep 2005ساعت 12:7 PM  توسط Reza  |