تبليغاتX
enameh

enameh

Cultural, Social, Political

خواب احمد!

گوش کن، می شنوی؟

نعمه شادی آن نرگس مست.

باد با خود آورده است.

گر چه در خواب

وزان سوی خیال.

چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی.


نیوجرسی - اول آوریل 2009


+ نوشته شده در  Wed 1 Apr 2009ساعت 7:15 AM  توسط Reza  | 

برای دخترکم

در آسمان خیالم تو جاری عشقی.

تو را کدام ستاره به من اشارت داد

که در غروب دل انگیز نور

امید بلند من چو یلدایی.

11 دسامبر 2007 - نیوجرسی

+ نوشته شده در  Tue 11 Dec 2007ساعت 6:21 PM  توسط Reza  | 

خسته

خسته ام از همه چیز

همه کس

از صدای باران

سردی دل شکن فصل جدایی

از صدای تپش برگ

 که بر خاک فتاده است

غم آن سرو بلند

که در اندوه بهار خم شده است.

 

خسته ام از مردم

از سرما

گل ندادن، بی ثمری

پژمردن نیلوفر آبی در جوی خیال

وزغ بی خبری

در شب تار تنهایی من می خواند.

 

خسته ام از غفلت

دانستن نادانی خود

دیدن آن همه نامردمی و بی رسمی

ناتوان از هر کار

خسته از رنج و غم آن دیگر.

 

آه این چیست؟

چه کسی می خندد؟

چه کسی می گوید؟

خنده سرمست دخترکم

داد و فریاد و هیاهوی زمین برکن شیرین پسرم

چشمان نوازش گر و پر مهر زنم

که به لبخند نشسته است.

 

خستگی رفت.

زندگی شیرین است.

نیوجرسی – 29 نوامبر 2007

+ نوشته شده در  Thu 29 Nov 2007ساعت 10:22 AM  توسط Reza  |